خرید بک لینک
سلام خودم!

سلام رفقایی که اگه هستید!

ما که در دنیای حقیقی طوری غرق و اسیر شده ایم که به میزکار سر نزدیم... وبلاگمان را خواندیم و هی نوشته ها در ذهنمان فوران کردند و ننوشتیم.

#از نوشتن هراسیدن،رسمی نیست که دیری بپاید!

دیر یا زود این حصار را میشکنم و می نویسم.

راستی دختردایی را هنوز که میبینیم بغض میکنیم،ولی دیگر بحران تمام شده است.

از عیدی که روز دومش به علت مراسم فوت تا اخرش یا مهمان داشتیم یا مراسم بودیم.

یا از اعتکاف که برگشتیم ، فردایش بود که مادر رفت برای پاداری مادربزرگ و ما ماندیم و خانه و خواهر و پدر

یا مسئولیتی که قبول کرده ایم و به سختی داریم انرا طی طریق میکنیم.

خلاصه

شیشه که در اینستا امد ما هم به اینستا کوچ کردیم

شاید که رستگار شویم....

ولی ادم هرچه ساده تر،زندگی زیباتر!

+چطوری خودم؟

-خوبم!

+عیدت مبارک قشنگم!

-عیدمون مبارک!

+...

-نپرسیدی چم شده؟

+بخوای حرف میزنی..!

-مادر ! جونم برات بگه...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رضوانی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 7:50

صفحه بندی